امام خمینی رضوان الله تعالی علیه را می توان در زمره ی احیاگران دین و حقیقت انسان در تاریخ معاصر برشمرد. روایتی منسوب به پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم است که می فرماید: در هر صد سال، خداوند کسی را می فرستد که دین او را احیا کند. در درستی یا نادرستی این روایت فعلاً نظری ندارم، اما در این فرصت کوتاه و در این نشست ارزشمند، می خواهم به یک نکته ی مهم اشاره کنم.
پیش از پرداختن به آن نکته، اشاره ای کوتاه به زندگی ایشان غنیمت است.
روح الله الموسوى الخمینى در روز 20 جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 21 سپتامپر 1902 میلادى (30 شهریور 1281 هجرى خورشیدى) در شهرستان خمین از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانى از سلاله ی زهراى اطهر سلام الله علیها، پاى بر خاكدان طبیعت نهاد. 5 ماهه بود، پدرش آیت الله سید مصطفى موسوى، توسط طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت به شهادت رسید و او دوران كودكى و نوجوانى اش را تحت سرپرستى مادر مؤمنه اش بانو هاجر از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آیت الله خوانسارى و عمه مكرمه اش صاحبه خانم، سپرى كرد. اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردید.
نزد اساتید بزرگ حوزه ی علمیه ی قم، آقایان میرزا محمدعلى ادیب تهرانى، آیت الله سیدمحمدتقى خوانسارى، آیت الله سیدعلى یثربى كاشانى، آیت الله العظمى حاج شیخ عبدالكریم حایرى یزدى و برخی دیگر درس فرا گرفت و در جوانی به درجه ی اجتهاد نایل آمد و از این پس، علاوه بر نگارش آثار بسیاری در زمینه های مختلف، شاگردان فراوانی را در عرصه های فلسفه، عرفان، فقه، اصول، تفسیر و اخلاق تربیت کرد. از سال 1340 هجری خورشیدی وارد عرصه ی مبارزه و قیام شد و روحانیت بیدار را به این عرصه کشاند و مردم هوشمند را رهبری کرد و پس از حوادث زیاد، زندان ها، شهادت ها، شکنجه ها، تبعیدها و مبارزه ای طولانی، واقعه ی بی نظیر انقلاب اسلامی سال 1357 هجری خورشیدی را رقم زد و حکومت مردم سالاری دینی را تحت عنوان «جمهوری اسلامی» به سامان رساند. او ده سال عملاً هدایت این حکومت را به دست گرفت و بالاخره در آستانه ی 15 خرداد، ساعت 22:20 دقیقه ی بعد از ظهر روز شنبه 13 خرداد سال 1368 هجری خورشیدی به ملکوت اعلا پیوست؛ اما راه روشن او توسط خلف صالحش حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی ادامه دارد. اینک آثار علمی، عملی و شاگردان امام خمینی تداوم گر راه اویند و این راه همچنان گشوده است.
و اما آن نکته:
در طول تاریخ پر فراز و نشیب حیات بشری، دو دسته احیاگر ظهور کرده است:
الف) دسته ای که با احیاگری تاریخ انسان به مثابه «تاریخ تمدّن» می اندیشند که تاریخ حیات ظاهری انسان است و به تعبیر شهید سیدمرتضی آوینی «تاریخ غلبه ی انسان ها بر طبیعت است در جهت تمتّعی مسرفانه». این دسته در راه آسایش و رفاه انسان، بسیار کوشیده اند و کم و بیش توفیقاتی یافته اند. چیرگی بشر بر طبیعت و استخدام آن برای افزایش رفاه و آسایش، صد البته بخشی از ضرورت زندگی بشر محسوب می شود که ذات اقدس الهی در قرآن کریم نیز بر آن تأکید کرده است. بسیاری از اندیشمندان را در تاریخ تمدّن بشری در زمره ی این احیاگران و تلاش گران می توان قلمداد کرد که تاریخ تمدن را از نظرگاه «تکامل تاریخی ابزار» می نگرند و تاریخ سلاطین و غالبان تاریخ را می نویسند.
ب) دسته ی دیگر به احیاگری تاریخ انسان به مثابه «تاریخ باطنی» می اندیشند و کنش حقیقی آدمیان را منظور نظر دارند. این دسته به نوعی در سلسله ی انبیای بزرگوار الهی قرار می گیرند. این دسته، در کنار توجّه به حیات ظاهری انسان و تاریخ تمدّن او، به حقیقت انسان و تاریخ باطنی او توجّه ویژه دارند. اینان به تعبیر شهید آوینی «معماران خانه ی حقیقت وجود بشر»اند و متأسّفانه در تاریخ نگارش یافته ی کنونی در دنیای مادّی زده ی امروز، از این دسته احیاگران بزرگ تاریخ بشری به کلّی غفلت شده است. باید این تاریخ را از نو نوشت، تا آدمیان بدانند واقعاً چه بر آنان رفته است.
امام خمینی در دورانی به احیاگری دین و انسان دست زد که دین به محاق رفته و حقیقت انسانیّت فراموش شده بود. برخی تعبیرها نظیر «مرگ خدا» از نيچه و تي. جي. جي. آلتيزر؛ «محاق خداوند» از مارتين بوبر؛ «خداي سرنگونشده» از مارتين هايدگر؛ «خداي متروك» از كارل رانر؛ «خدای بيمعنا» از دبليو كاسپر، انسان بزرگی نظیر علّامه محمّد اقبال لاهوري را وا می دارد که از «انهدام تعبير و تفسير معنوي و روحاني» سخن براند و «لوك فري» از «بحران معنا» دم زند و مهمترين مسألهي مدرنيته را مسألهي پايانگرفتن عصر ديني- سياسي بداند كه همراه با آن، ما به پايان عصر ديني ـ اخلاقي Theologico _ Ethigue و عصر دينيـ فرهنگي Theologico -Culture نيز ميرسيم. او بهدرستي ميگويد که انسان نميتواند روي زمين صرفاً به خاطر مصرفكردن، ثروتمندشدن، رفاه بيشتر يا عوضكردن اتومبيل در هر شش ماه يك بار زندگي كند. بی شک، این موارد برای بشر آسایش آورده است، امّا به راستی چرا آرامش از بشر گرفته شده است و به تعبیر برخی از اندیشمندان در اضطراب «معنا»، «سرنوشت» و «مرگ» به سر می برد؟ از همين رو، استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهّري نيز بحران معنوي را بزرگترين بحران عصر حاضر مي شمارد.
به راستی چرا دين و معنويّات در زندگي بشر به مهجوریّت می رسد. به نظرم این دو چيز علّت اساسی باشد:
1. گاه تغافل انسانها نسبت به نيازهاي فراگير و اصيل، خود سبب مهجورشدن موقّت دين و معنويّت ميگردد. اما چون اين نيازها هرگز از بين نميروند بلكه در نهاد بشر سرشته شدهاند، معنويّات دوباره سربلند كرده و زنده ميشود؛ زيرا همهي مردم نميتوانند براي هميشه نسبت به نيازهاي اساسي و فراگير روحي خود غفلت بورزند.
2. گاه در جنگ بين غرايز داني (کوچک) و عالي (بزرگ)، دين و معنويّات كه جزو غرايز عالي هستند موقّتاً شكست ميخورند؛ چرا كه هماهنگي در اشباع غرايز از بين ميرود. به عنوان مثال اشتهاي كاذبي در غرايز ايجاد ميشود كه اين اشتها ممكن است علل مختلف و عوامل متعدّدي داشته باشد. لذا دين و معنويّات، موقّتاً كنار زده ميشود.
اما به هرحال بايد گفت كه اقبال به دين و معنويّات جاودانه و پايا است و ادبار از آن موقّتي و محدود. امور معنوي در بافت وجودي و حيات انساني تنيده شده و در نهاد بشر و در ژرفاي فطرت آدمي جاي دارد و گرايش به معنويّات، امتياز مهم انسان بر حيوان است.
امام خمینی در این دوران ظهور کرد و از حقیقت انسانیّت و دین آسمانی سخن گفت. روی سخن او فقط مسلمانان نبود، بلکه مخاطب او همه ی انسان هایی بودند که خود را فراموش کرده بودند و این خودفراموشی، موجب خدافراموشی آنان شده بود و به حیات ظاهری این دنیا بسنده کرده بودند. او از بیداری انسان سخن گفت؛ انسانی که بی خدا معنایی ندارد و تنها «زیستی بیولوژیک» و «حیات نباتی» و در بعد دیگر «حیاتی حیوانی» را تجربه می کند و از حقیقت وجودی خویش که کمال انسانی او و مقام خلافت الهی است، غفلت می ورزد. بانگ بیدارباش او در تداوم بانگ بیدارباش انبیای الهی، اینک نیز بلند است و انسان معاصر و جهان کنونی را به «حیات طیّبه» و زندگی پاک دعوت می کند. آیا نمی شنوید: «فهل أنتم مستمعون»؟
احیاگری امام با شاخصه هایی نظیر «توکّل به خداوند سبحان»، «مردمی بودن»، «درک فراگیر از اسلام»، «توجّه به کمال اسلام و قابلیّت اجرایی آموزه های آن»، «توجّه به مسایل اجتماعی و اقتصادی در کنار توجّه به معنویّات»، «توجّه به مسأله ی میهن در کنار اندیشه ی جهانی»، «لزوم آزادی از فرهنگ فاسد و انحرافی»، «بازگشت معرفتی به قرآن کریم»، «لزوم سازماندهی و تشکیلات» و نیز «تلاش برای نظام سازی و تمدن پردازی» شناختنی است. این شاخصه ها که هر کدام جای بحث های فراوانی دارد، امروز کارآمدی خود را نشان داده و حرکت های بیداری در جهان معاصر از همین اندیشه ها نشأت گرفته است. با این امید که این بیداری ها، موجب تحوّل راهبردی در تاریخ تمدّن و تاریخ حیات باطنی بشر گردد، و چراغ فروزان اسلام برافروخته تر شود و پرچم پر افتخار اسلام و قرآن بر قله ی جهان بنشیند، سخن خود را به پایان می برم.
والسلام
محمدعلی برزنونی
استاد دانشگاه و مدیر مؤسسه علمی و پژوهشی ابن سینا؛
سارایوو- 6 ژوئن 2012 میلادی